18. ارديبهشت 1398 - 11:43   |   کد مطلب: 301128
سراب روانسر: اگر آن زمان به نصیحت های پدر و مادرم گوش می دادم و بر اثر غرور جوانی تصمیم نمی گرفتم تا با مردی ناشناس آن هم در یک شهر دور ازدواج کنم امروز این گونه سرگردان و حیران برای گرفتن طلاق تلاش نمی کردم و …

به گزارش سراب روانسر، به نقل ازشوک,  زن ۳۲ ساله ای که برای پیگیری پرونده طلاق از کرمان به مشهد بازگشته است در حالی که بیان می کرد همه اموال و سال های جوانی ام را به پای مردی ریختم که معرفت این همه محبت را نداشت در تشریح ماجرای دادخواست طلاق، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: ۲۴ بهار از عمرم گذشته بود که روزی برای زیارت مرقد مطهر امام رضا(ع) به همراه خانواده عمویم از کرمان به مشهد سفر کردیم و در یک مسافرخانه ساکن شدیم تا این که روزی هنگام بازگشت از زیارت، وارد یک مغازه عکاسی در اطراف حرم شدیم تا عکس دسته جمعی را به یادگار ثبت کنیم. آن روز چشمان جوانی که در بیرون از مغازه برای گرفتن عکس تبلیغ می کرد به من خیره شده بود به طوری که چشم از من برنمی‌داشت وقتی روز بعد برای دریافت عکس ها به همان عکاسی رفتیم آن پسر جوان مرا از زن عمویم خواستگاری کرد ولی زن عمویم با صراحت به او پاسخ داد که خانواده این دختر با ازدواج او در یک شهر دور مخالف هستند با وجود این «بهرام» با اصرار زیاد شماره تلفن و آدرس پدرم را گرفت و بعد از مدتی با خانواده اش به کرمان آمد. خانواده ام در همان جلسه اول خواستگاری پاسخ منفی دادند و گفتند که ما دخترمان را در یک شهر دیگر عروس نمی کنیم! اما من که با همان دیدار اول عاشق بهرام شده بودم رضایت خودم را برای ازدواج با بهرام اعلام کردم. پدرم وقتی حرف های مرا شنید گفت: ظاهر آن جوان مشخص می کند که به مواد مخدر اعتیاد دارد از سوی دیگر نیز او غریبه و ناشناس و ساکن شهری دور است و ما هیچ شناختی از او و خانواده اش نداریم با وجود این من برای ازدواج با او اصرار کردم تا این که پدرم بدون برگزاری هیچ گونه مراسم در حالی مرا به عقد بهرام درآورد که همه خانواده با من قطع رابطه کردند و من بدون هیچ جهیزیه ای همراه با خانواده بهرام به مشهد آمدم و زندگی مشترکمان را آغاز کردیم یک سال بعد وقتی فرزندم متولد شد پدرم دیگر طاقت نیاورد و با هدیه دادن دو هکتار زمین و یک دستگاه خودروی پژو پارس به دیدارم آمد. مدتی بعد هم من و همسرم سوار بر خودروی اهدایی پدر و برای ملاقات با بستگانم به کرمان رفتیم اما هنگام بازگشت از کرمان وقتی به ایست و بازرسی پلیس رسیدیم ترس و نگرانی را به راحتی در چشمان همسرم می دیدم ماموران انتظامی که به خودرو مشکوک شده بودند در بازرسی از آن هشت کیلوگرم مواد مخدر کشف کردند و بدین ترتیب همسرم روانه زندان شد. من که تازه به نصیحت های پدرم پی برده بودم باز هم برای نجات همسرم تلاش کردم. وقتی بعد از گذشت پنج سال همسرم در شرایط عفو اسلامی قرار گرفت من با فروش زمین و خودروی اهدایی پدرم جریمه اش را پرداختم تا همسرم از زندان آزاد شود اما رفتار او به کلی تغییر کرد و پاسخ محبت های مرا با کتک کاری و فحاشی در کوچه و خیابان می داد. او به بهانه واهی پسرم را به خانه برادرش برد و مرا از دیدار او محروم کرد. وقتی برای گرفتن فرزندم شکایت کردم باز هم برادر همسرم در خیابان به من حمله ور شد و به شدت مرا کتک زد. حالا هم به حکم دادگاه حضانت فرزندم را گرفتم و نزد پدر و مادرم بردم تا خودم در مشهد پرونده طلاق را پیگیری کنم و …